هر که شد محرم دل در حرم یار بماند ................. وآنکه این کار ندانست در انکار بماند

من با خدا قهرم

یکشنبه 28 اسفند 1390 02:28 ق.ظ

نویسنده : دلنا

 

من با خدا قهرم !!!
اصلا نمی خواستم به این دنیا بیایم !!!
مرا به زور آورده به من می گوید چه کنم چه نکنم که اگر نکنم چنین می شود و چنان !

من با خدا قهرم !!!
مگر چه فرقی بود بین من و آن پسرکی که تا چشم باز کرد خود را در رفاه کامل دید !؟رفاهی که من تا آخر عمر هم بدان نمیرسم


من با خدا قهرم
همین !!!

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 24 اسفند 1389 10:01 ق.ظ

سهم

پنجشنبه 25 اسفند 1390 04:29 ب.ظ

نویسنده : دلنا

 

وقتی سهم تو از پدر شناسنامه
و از مادر شیر خشک است
به خودت شک می کنی
که میوه ی عشق بوده ای یا تفاله ی هوس...

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 24 اسفند 1389 10:00 ق.ظ

مَحرم مُحرم

یکشنبه 6 آذر 1390 12:30 ق.ظ

نویسنده : دلنا

 

یکی از زیباترین خصلت‌های معاشرتی مواسات است؛ یعنی غمخواری و همدردی و یاری کردن دیگران. از ریشه «اسوه» است یعنی «دیگری را در مال و جان، همچون خود دیدن و دانستن، یا دیگری را بر خود مقدم قرار دادن، به دوستان و برادران دینی یاری و کمک مالی و جانی رساندن، غمخواری کردن کسی را به مال خود، برابر گردانیدن او را با خویش؛ ... شرکت دادن دیگری در کفاف رزق و معاش خویش؛... شخص در مورد جلب منافع و دفع مضار دیگران را همچون خود بشناسد. و ایثار آن است که آدمی دیگران را در دو مورد بالا بر خود مقدم بدارد.»

با استفاده از لغت‌نامه دهخدا

نمونه های مساوات را زیاد می توان در کربلا دید چند وقتی است که البته دارم به این قضیه فکر می کنم . اینکه چه چیزی را می توان در یاران حسین دید که در ما دیده نمی شود . البته که این تمایز محدود به تنها این عامل نمی شود لکن چیزی که هیچ گاه سخنی از آن نشنیدم همین مواسات است مثلا :

در شبی از شب‌های محرم  امام حسین علیه‌السلام در جمع یاران خویش، ضمن بیان این سخن که هر که می‌خواهد برگردد از تاریکی شب استفاده کند، فرمود: هر کس می‌رود برود ولی هر کس با ما، جانش مواسات داشته باشد، فردای قیامت در بهشت با ما خواهد بود و از خشم الهی خواهد رست.

یا :

 صحنه‌ای است که میان بنی‌هاشم و دیگر یاران امام حسین علیه‌السلام پیش آمد و هر گروه حاضر بودند پیش‌مرگ گروه دیگر شوند.

حُر نیز وقتی توبه کرد و نزد امام آمد، با این حالت آمد که جان خود را فدای امام کند: «مُواسِیاً لَکَ بِنَفسی»  و چنان نیز کرد. وقتی امام حسین علیه‌السلام به بالین حُر شهید رسید و سر او را به دامن گرفت و حرّیت او را ستود، با تمثل به اشعاری مقام مساوات او را بر زبان آورد:

«و نِعمَ الحُرّ اِذ واسی حُسَینا               و جادَ بِنَفسهِ عِندَ الصباحِ»

در کوفه وقتی از هانی بن عروه می‌خواهند که مسلم را که در خانه او پنهان شده است تحویل دهد، می‌گوید: «به خدا قسم اگر تک و تنها بمانم و هیچ یاوری نداشته باشم، او را تسلیم نمی‌کنم تا آن که در راه کشته شوم!»

مسلم بن عقیل وقتی دستگیر می‌شود و در دارالاماره با او بدرفتاری کرده و تصمیم می‌گیرند او را بکشند، می‌گرید وقتی علت می‌پرسند و بر گریستن ملامتش می‌کنند، می‌گوید: من برای خودم گریه نمی‌کنم، گریه‌ام برای حسین بن علی علیهما‌السلام و خانواده اوست که به سوی این شهر می‌آیند.

نافع بن هلال وقتی در کربلا دسترسی به آب پیدا می‌کند، به خاطر تشنگی امام حسین‌ علیه‌السلام و اصحاب او حتی یک قطره هم آب نمی‌نوشد.

اوج این مواسات را حضرت اباالفضل علیه‌السلام از خود نشان داد:لب تشنه وارد فرات  شد و بی‌آنکه آب بنوشد، بیرون آمد، هم برای سیراب کردن کودکان امام و تشنگان حرم به شریعه فرات رفت و در همین راه هم به شهادت رسید و برادری بود که فدایی برادر خود بود.

 ما تا چه میزان نسبت به همنوعان خود مواسات داریم؟  تا چه میزان حق دیگران را مانند حق خود عزیز می داریم ؟

نه !! این حرف ها به لقمه هایی می ماند که گنده تر از دهان ماست !!

 

پی نوشت : خبرگزاری مریض است !!!

خواستم این ها را بنویسم که هم درد دل کرده باشم ( البته به سبکی کاملا رسمی ) و هم از اینجا گردگیری  !!

 

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 6 آذر 1390 01:08 ق.ظ

هذا مقام الغریب الغریق

پنجشنبه 3 شهریور 1390 02:00 ق.ظ

نویسنده : دلنا

 

                               

 

هنوز برایم روزه گرفتن واجب نبود . به سختی روزه می گرفتم  !!

دوست داشتم ربنای شجریان را که می شونم سفره افطار آماده باشد ، که جیغم به هوا بود اگر اذان می گفتند و مادر هنوز برای افطار چیزی آماده نکرده بود !!!

نان را یک ساعت قبل می گرفتم 100 تومان ، 400 تومان می دادم برای دو  نوون سنگک خاش خاشی بزرگ !!!!

سنگینی دسته ی سطل پلاستیکی حلیم جایش را روی دستم می گذاشت . حالا دیگر صبح زود قبل مدرسه سبزی می گرفتم که نکند حسین آقا سبزی خوردن هایش تمام شود .

دوست داشتم همان روزهای اول برای افطاری به خانه ی عمویم برویم . عمویم از اینکه سال اولی بودم خوشحال شده و برایم جایزه گرفته بود .

توی مدرسه راهنمایی به همدیگر پز می دادیم که روزه گرفتیم . مدرسه یک روز افطاری می داد !!!

مرتضی فقط شبهای قدر به مسجد می آمد . دوست داشتم کنارش بنشینم  و او هم از جوشن کبیر خواندنم در مسجد تعریف کند. چقدر خواهرش به او شبیه بود !!!!

نیمه شب های رمضان که با بچه های دبیرستان تنمان را به آب استخر می زدیم دیگر چیزی از عطش روزهایش یادمان نمی ماند .

 

 

گم شدم اما حالا !!! میان انبوهی سوال و این همه خط خطی های رنگ رنگی گذشته که شاید اسمش نوستالوژی هم نباشد .

 

عمویم دیگر نیست ، ربنای شجریان دیگر نیست ، لذت افطاری دیگر نیست ، آن عشق دیگر نیست ، 

 محله مان بابت تعمیر دیگر استخر ندارد . دلم ذوق جوشن کبیر خواندن ندارد ، تلویزیون دیگر سریال خوب ندارد . 

روزه گرفتن دیگر برای هیچ کس پز ندارد . اذان که می شود حالا فقط دنبال یک تکه نانم  تا افطارم را 

 لااقل با سیگاری که توی جیبم سنگینی می کند باز نکنم  .

کودکی های بی توقع خودم را که می بینم فکر می کنم معرفتم به خدا بد جوری نم کشیده !!!

 

 

پ ن : نمی خواستم اصلا این نوشته ها را اینجا بگذارم !!! ولی گذاشتم هر چه باشد اینجا جای

دل نوشته های من است .

 

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 3 شهریور 1390 02:50 ق.ظ

جَلد

پنجشنبه 30 تیر 1390 03:42 ب.ظ

نویسنده : دلنا

 

 

 

در میان همه ی پرنده ها

در میان دونه های پاشیده شده غربی و شرقی

کنار همه ی کبوتر ها یا حتی کلاغ هایی که از شهر ری این طرفی می آیند

یا حتی حین جفت گیری با کسی  در همین حوالی

من باز هم جَلد توام !!!! 

 

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 30 تیر 1390 03:52 ب.ظ

یک بلیط برگشت

شنبه 24 اردیبهشت 1390 05:27 ب.ظ

نویسنده : دلنا

 

 

آره بابا زندگی زیباست !!!!

خیلی هم زیباست !!!!

آسمان آبی دارد !!!

خنده و نوازش یک کودک دارد !!!

بوسه بر دستان مادر دارد !!!!

زنان زیبا دارد !!!

لذت یک مسافرت چند روزه یا اجرای یک بازی قشنگ روی سن تئاتر !!!!

همه ی اینها خیلی قشنگه اما .....

 

دنیا !!!! جای من اینجا نیست !!!!

 

 اینکه در وبت باید مراقب باشی و حرف دلت را نزنی که مبادا  فیل شوی برایم یعنی قفس !!!

ما در دستگاه توطئه استکبار پرواز میکنیم !!!!

 

 

پی نوشت :  قفسم را دوست دارم البته !!!!!!!

 

پی نوشت دو : جایی خواندم که نوشته بود : شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی اما حال که به آن دعوت شدی تا میتوانی زیبا برقص .....

این هم میتواند یک جواب باشد !!!!! 

 

 

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 25 اردیبهشت 1390 11:57 ب.ظ

سیاه و سفید مثل گور خر

دوشنبه 15 فروردین 1390 12:15 ق.ظ

نویسنده : دلنا

 

 

 این روزها در تضاد مطلقیم در خودمان

 بی آنکه به نتیجه ی مشخصی برسیم !!

 بی آنکه  مثل آدم بگوییم ما  از  کدام طیف مردمانیم !!

 

مثلا :

 دیزی بهتر است یا فلان غذای سرشار از امگا 3 ی آن ور آبی با سس اندونزیایی !!!

  شهرام ناظری و مرلین منسون  را یکی در میان از mp3 گوش کنی !!!!!!!

 اصلا این را بگو : دختر چادریش خوب است یا از این آنجوری ها !!

 مجلسی و رسمی با کمال متانت بیرون بروی یا لباس بپوشی انگار که اصلا لباس  نپوشیدی

 مثل آدم برای کار درسی از هم دانشگاهیت شماره نگیری بعد از پشت درب توالت بین راهی اصفهان - شیراز شماره تلفن لیست کنی !!!

 حواست باشد زود از خونه بیرون بروی که الکی دربست نگیری  همان روز سر چشم و هم چشمی فلان قدر پول غذا بدی !!!

 مسجد بروی و یقین داشته باشی  که من یعمل   عملاً صالحاً فأولئک یبدّل الله سیئاتهم حسناتٍ

 بعد خونه ی دانشجویی بچه ها بروی آن هم با اشتیاق و اینکه اصلا  خط بطلان کن بر هر چه عرف و دین و ادب   و   نزاکته

 

 خدایا چرا بعد مکه اینجوری داری باهام تا می کنی ؟

 

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 15 فروردین 1390 12:45 ق.ظ

عیدتون مبارک

سه شنبه 24 اسفند 1389 09:23 ق.ظ

نویسنده : دلنا

 

 

مردی به زنش می گفت : دو کیلو آجیل می خرم کسی که خونه ی ما نمی یاد باشه خودمون می خوریم !!!

زنی به مردش می گفت : زود بلند شی ها !!! خیلی نمیشینیم  خوش ندارم زیاد چش تو چش شیم یادت نمیاد  دوسال پیش چه الم شنگه ای به پا کرد !!!

پدری به پسرش می گفت : نه بابا جون این زیپش زود خراب میشه همه مسخرت می کنن اون جلوتر لباساش قشنگتره !!!

دختری به مادرش می گفت : میدونم بابا پولشو نداره باشه سال دیگه اگه ارزون شد میخرم فعلا که لباس دارم !!!

مادربزرگ تقویم را نگاه می کرد دو روز دیگر حتما همه نوه هایش را می دید !!!

لباس فروش حراج کرده بود همه می آمدند و هفت هشت باری لباس ها را امتحان می کردند و دست خالی می رفتند میدانست که آخر باید همه را شب آخری بساط کند !!

از اخبارها گرفته تا برنامه های قرار گرفته روی کنداکتور صدا و سیما پر شده بود از اعلام حراجی های بهاره و اینکه مردم چش بازار را در اوردند  

امسال کلاه قرمزی می آید با صدها سریال و فیلم سینمایی

امسال نادر هم از سیمین جدا میشود  لابد ده نمکی هم فروش می کند

پدرم مرخصی هایش را گرفته ما به سفر میرویم . برادرمان همیار پلیس  است !!

بابا پول زیادی ندارد !!! مادر حوصله مهمان ندارد !! کلا ما خانه کسی نمیرویم  که کسی هم خانه ی ما نیاید !!!!

 

من دلم  کرسی های قدیم را  می خواهد !!  که همه دورش بنشینند حرف بزنند در عین سادگی که هرکه هرچه داشت بیاورد روی کرسی با هم بخورند!!!

سمنو !! آی سمنو !!!   

 آی حاجی فیروزه  سالی یه روزه !!!!

همه میدونن

منم میدونم

عیدنوروزه

بشکن بشکنه بشکن

من نمیشکنم بشکن

اینجابشکنم یارگله داره

اونجا بشکنم یارگله داره!

 

ما حالمان دارد به هم می خورد !!! 

 

 

پی نوشت : سال نو مبارک  !! از صمیم قلب براتون بهترین آرزوها رو میکنم !! سال خوبی داشته باشین !!!

 

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



تعداد کل صفحات : 4 1 2 3 4